خرید بک لینک
خندم میگیره وقتی میبینم که چقدر خودمو زدم به بیخیالی

نمیدونم استرس دارم یا نگرانم یا اصلا برام مهم نیس که چی بشه

قراره تیر ماه کنکور بدم

سرنوشت و تکلیف یه عمر زندگیمو مشخص کنم

میدونم خیلی مهمه ولی نمیتونم کاری بکنم منتظرم ببینم چی میشه

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

دل تنگ که باشی خیابان های شهر که سهل است

تمام جهان را قدم بزنی حالت خوب نمیشود

فکر کن خوشحال از بیرون برگشتی روبروی مامانت نشستی و لواشک میخوری یهو سردرد میگیری یهو اشکات میریزه, در یک لحظه خونه برات تنگ میشه, خفه میشی, میری بیرون قدم میزنی اهنگ گوش میدی اما....

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

همیشه فکر میکردم بدترین سال های عمرم 93 و 94 و92 باشن اما هرسال که میگذره میبینم بهتر از اون سال ها نمیشه

رفته رفته بد تر هم میشه

بدتر بشه

من عادت کردم ; اتفاق خاصی هم نمیفته ; اتفاقی نمیفته که ازش ناراضی باشم

تحمل همه چی رو دارم ;

قوی ام اما نمیدونم این قوی بودن خوبه یا بده

18 سال گذشته بقیشم میگذره

اتفاق خاصی هم نمیفته

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

کاش آدمهایی که دلشون بزرگه و عاشقن و مهربونن و دل پاک دارند به دنیا نمیومدند

چون تعدادشون کمه

وجودشون باعث میشه بقیه آدمهارو هم با اونا مقایسه کنیم و از همه متنفر بشیم شاید تنفر نباشه

بهتره بگم آدم نمیتونه عاشق کسی بشه

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

خوشبختانه میتوانم خوبی های زندگی را کمی درک کنم و معانی عمیق زندگی را و خوبی های درونی را که در ظاهر دیگران یا در آرایش های ظاهری زندگی نمیتوان پیدا کرد. بنظر من لذت زندگی همین کنار هم بودن همین باهم

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

هرکی خوابه خوش به حالش ما به بیداری دچاریم

{قمیشی}

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

هیچکس نمیتواند جای کسی که رفته را پر کند همیشه فقط یک نفر هست که میتواند حالت را خوب کند بودنش را هم شکر نبودنش را هم عادت میکنی به نبودش عادت میکنی ظاهرا زندگی زیباست و همه چیز خوب است خوبی ه

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

میآید روزی که در تراسِ خانهات، رویِ صندلیِ دسته دار نشستهای و بازیِ کودکان را تماشا می کنی. آن روز دیگر نه باران خاطرهای از من برایت تازه میکند و نه غروب آفتابِ سنگی بر دریاچه آرامِ دلت می اندازد

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

عجب حس خوب مسخره ای است یادآوری کسانی که میدانی تورا از یاد برده اند . دور شده ای از همه ی گذشته ات نه حالت را میپرسند نه تورا به یاد می آورند انگار نه انگار که روزهایتان را باهم میگذراندید حرف هارا

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 4:48

صفحه بندی